سختی های زندگی
دختری
از سختی های زندگی به پدرش گله می کرد. از زندگی خسته شده بود و نمی دانست چه کند؟ بلافاصله پس از اینکه یک مشکل را حل شده می دید مشکل دیگری سر راهش آشکار می شد و قصد داشت خود را تسلیم زندگی کند. پدر که آشپز ماهری بود او را به آشپز خانه برد. سه قابلمه را پر از آب کرد و آنها را جوشاند.
سپس در اولی تعدادی هویج در دومی تعدادی تخم مرغ و در دیگری مقداری قهوه قرار داد و بدون اینکه حرفی بزند چند دقیقه ای منتظر ماند. دختر هم تعجب کرد و بی صبرانه منتظر بود. تقریبا بعد از 20 دقیقه پدر اجاق گاز را خاموش کرد. هویج ها و تخم مرغ ها را در کاسه گذاشت و قهوه را در فنجانی
ریخت. سپس رو به دختر کرد و پرسید:
عزیزم چه می بینی؟
دختر هم در پاسخ گفت: هویج ، تخم مرغ و قهوه.
پدر از دختر خواست هر کدام از آنها را لمس کند. هویج ها نرم و لطیف بودند و تخم مرغ ها پس از شکستن و پوست کندن سخت شده بودند. در آخر پدر از او خواست قهوه را ببوید.
دختر دلیل این کار را سوال کرد و پاسخ شنید
دخترم هر کدام از آنها در شرایط ناگوار و یکسانی در آب جوش قرار گرفتند ولی از خود رفتارهای متفاوتی بروز دادند. هویج های سخت و محکم ضعیف و نرم شدند. پوسته های نازک و مایع درون تخم مرغ ها سخت شدند، ولی دانه های قهوه توانستند ماهیت آب را تغییر دهند.
سپس پدر از دخترش پرسید:
حالا تو دخترم وقتی در زندگی با مشکلی مواجه می شوی مثل کدامیک رفتار می
کنی: هویج تخم مرغ یا قهوه؟
فردریش نیچه:آنچه آدمی را والا می کند مدت احساس های والا در اوست، نه شدت آن احساسها
ارادتمند شما محمد
با درود، من به همراه همسر و دختر کوچکم قصد مهاجرت به کشور کانادا رو داریم. این وبلاگ برای یادداشت خاطرات روزهاي چشم انتظاري براي سفر و رویدادهای این تصمیمی که گرفتیم و برای تبادل اطلاعات با دیگر دوستان و نيز فضایی که در اون بشه از تجربیات خودم و ديگران هم استفاده کرد ایجاد کردم. امیدوارم مفید فایده باشه. این وبلاگ به هیچ گروه، دسته ای تعلق نداره و هیچکس رو برای مهاجرت به هیج جای دنیا دعوت نمی کنه. از همه خواهش میکنم در این وبلاگ به هیچ عنوان بحث سیاسی نکنید.